loading...

مجله نقره یکتا بلاگ

بازدید : 5
شنبه 11 بهمن 1404 زمان : 8:58

حکایت پاسخ مادر دلسوخته به پسر جوانش

حکایت پاسخ مادر دلسوخته به پسر جوانش

حکایت پاسخ مادر دلسوخته به پسر جوانش

یک روز از روى جهل جوانى بر سر مادرم فریاد کشیدم ، خاطرش آزرده شد و در کنجى نشست و در حال گریه گفت :
(مگر خردسالى خود را فراموش کردى که درشتى مى کنى ؟)

چو خوش گفت زالى به فرزند خویش
چو دیدش پلنگ افکن و پیل تن

گر از عهد خردیت یاد آمدى
که بیچاره بودى در آغوش من
نکردى در این روز بر من جفا
که تو شیر مردى و من پیرزن (۱)

۱_ اگر امروز که مانند جوانی نیرومند در مقابل مادری پیر و ناتوان ایستاده ای می توانستی دوران ناتوانی خود را به خاطر بیاوری هرگز بر من تند خویی نمی کردی

پیشنهاد مطالعه: حکایت جنگ ابلیس و عابد بر سر درخت

حکایت پاسخ مادر دلسوخته به پسر جوانش

حکایت پاسخ مادر دلسوخته به پسر جوانش

حکایت پاسخ مادر دلسوخته به پسر جوانش

یک روز از روى جهل جوانى بر سر مادرم فریاد کشیدم ، خاطرش آزرده شد و در کنجى نشست و در حال گریه گفت :
(مگر خردسالى خود را فراموش کردى که درشتى مى کنى ؟)

چو خوش گفت زالى به فرزند خویش
چو دیدش پلنگ افکن و پیل تن

گر از عهد خردیت یاد آمدى
که بیچاره بودى در آغوش من
نکردى در این روز بر من جفا
که تو شیر مردى و من پیرزن (۱)

۱_ اگر امروز که مانند جوانی نیرومند در مقابل مادری پیر و ناتوان ایستاده ای می توانستی دوران ناتوانی خود را به خاطر بیاوری هرگز بر من تند خویی نمی کردی

پیشنهاد مطالعه: حکایت جنگ ابلیس و عابد بر سر درخت

نظرات این مطلب

تعداد صفحات : -1

درباره ما
موضوعات
لینک دوستان
آمار سایت
  • کل مطالب : 119
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز : 132
  • بازدید کننده امروز : 1
  • باردید دیروز : 172
  • بازدید کننده دیروز : 0
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 133
  • بازدید ماه : 341
  • بازدید سال : 1074
  • بازدید کلی : 1511
  • <
    پیوندهای روزانه
    آرشیو
    اطلاعات کاربری
    نام کاربری :
    رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • خبر نامه


    معرفی وبلاگ به یک دوست


    ایمیل شما :

    ایمیل دوست شما :



    کدهای اختصاصی